
آسمان
گرفته است و صورتش کبود، صدای هق هق اش گوش زمین را کر می کند.
ناله هایش چه غمناک است
سرودی سرد و خشک می خواند و دلم را از غم پر می کند.
دوست دارم در کنار پنجره بنشینم و با زبان آسمانی با درددل کنم سخت است اما می شود، همپای او گریه کردن و اشک ریختن، او اشک می ریزد و دلهای خسته را سیراب می کند.
اشک می ریزد و دستهای خالی را پر می کند، او اشک می ریزد و اشک می ریزد
چه خوب است اگر چه او غمگین است ولی باز دلهای زیادی را شاد می کند
آسمان بی وقفه ببار دلم را از هجوم نا امیدی خالی کن و دستم را از برکت شوق پر ساز
و آسمان ببار...
+ نوشته شده در شنبه
1387/08/11ساعت 17:12  توسط مریم
|
دوست دارم اهسته گریه کنم وگونه هایم راازاشک خیس سازم
دوست دارم طراوت موژهایم راباقطرات ریزاشک دوچندان کنم
چشمم راازالودگی گناه پاک کنم وگوشم راازاراجیف خالی و
قلبم راتابی کران وسعت دهم وتک تک ضربانش را به توتقدیم کنم
عمریست که درکوچه های غفلت وناامیدی پرسه زدم
وخودم راازهمه دورساختم ویادت راازقلبم بیرون راندم عمریست
که اشک بامن نااشناست وسراغی ازمن نمیگیرد ای مهربانترین مهربانها
ازاین گرداب ویرانگرنجاتم ده چراغ خاموش قلبم راروشن سازونورامیدرابرقلبم جاری ساز ماه عشق
ودوستی نزدیک است مراهم پذیراباش وبگذارمیهمان سخاوتت باشم
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/06/10ساعت 10:45  توسط مریم
|
مرگ:چه واژی غریبی ولی اگه بهش فکرکنیم می بینیم که از زندگی کردن هم به ما نزدیکتره
واقعیتی که سایه به سایه باماهمرامیشه وهمسفرهمیشگی ماست ازهمون لحظه ای که نفس شروع میشه وچشابازمیشه تااون لحظه ای که نفس تموم میشه و چشابسته میشه این مرگه که باتوهمراه
بعضی ازمردم مرگ رو قبول ندارن فکرمیکنن همیشه زنده میمونن وهیچ وقت به مرگ فکر نمیکنن ولی بعضی ازادما هستن که برای فرارسیدن اون لحظه شماری میکنن ادمایی که اونو پذیرفتن ومنتظراونن شمافکرکنیدتایک ساله دیگه بیشترزنده نیستین میخوام بدونم چه حسی بهتون دست میده واقعا اونوقبول میکنین ومثل گذشته زندگیتون روادامه میدین تااون لحظه برسه یانه ازهمون لحظه که می فهمین قراره برین زندگیتون زیرورومیشه یه ادم دیگه ای میشین وتاوقتش برسه شمازودتربه مرگ تدریجی دست میزنین من دوست دارم شمابه چندسوال من جواب بدین
۱.وقتی میفهمین عکس لعملتون؟
۲حستون ؟
۳ازاون لحظه به بعدرنگ کارهاتو چه رنگی میشه سیاه سفید.....؟
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/04/27ساعت 19:38  توسط مریم
|
نه دیگه دوستم نداره میخوادبره می خوادبره
تنهایی روه رو هدیه کنه به چشم خیسه پنجره
می خوادبره تاشب وروز گریه روهمدمم کنه
توخاطرات خوبمون سیاهی هاروراه بده
نمی دونم چراچشام طاقت دوری نداره
اگه یه روزنیندش حلقه ای ازاشک می زنه
نمی دونم چرادلم طاقت هجرون نداره
اگه یه روزسرنزنه ازداغ دوریش می گیره
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/04/12ساعت 20:58  توسط مریم
|
مادرهیچوقت فاصله ها جرات نزدیک شدن به من وتورو ندارند
چگونه ازتوبگویم که خودمنبع کلامی
چگونه ازتوبنویسم که خودشاهنامه ی زمانی
به راستی که درست گفته ااندکه بهشت زیر ای مادراست
مادر اگریک دنیا گل اقاقی ومحمدی رابه زیرپات بریزم اگه نور چشامو به تو هدیه کنم اگه جانم را فدایت کنم بازکم است پس من چگونه بگویم که تورودوست دارم چگونه فریاد بزنم درحالی که تو فریاد نهانی چگونه ازتوبگویم چگونه
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/04/04ساعت 21:30  توسط مریم
|
+ نوشته شده در جمعه
1387/03/31ساعت 21:15  توسط مریم
|
طا قت ندارم چه بی وفا یی رفتی و حتی خبر ندادید ی
چه بی وفا یی تنها م گذاشتی این مرغ عشق رو تو بند گذاشتی
حتی می دو نی تنها ی تنهام طا قت ندارم از رسم دنیام
فدات نمی شم چو ن بی وفا یی عا شق نمی شم سر به هوایی
دیو نه می شم از این زمونه اخر می میر م تو این ویرونه
تقصیر تو نیست تقصیر منه عا شق شدم من با چشم بسته 


+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/12/23ساعت 20:14  توسط مریم
|
بعضی ها میو ن دو را هی اسیرن بعضی ها م میون خود شون
بعضی ها عا شقن و بعضی ها عا رف
بعضی ها تو به می کنند و بعضی ها تو به می شکنند
بعضی ها درمو نند وبعضی هام خود درد
بعضی ها م فرشتن وبعضی ها شیطون
اره این بعضی هاست که بعضی وقتا بعضی هاروتو بعضی مو قعیتها ازما یش می کنند راستی شما جزئ کدوم یکی از این بعضی ها هستین



+ نوشته شده در جمعه
1386/12/17ساعت 19:38  توسط مریم
|
اربعین حسینی را به همه ی مسلمانان
تسلیت می گویم
+ نوشته شده در چهارشنبه
1386/12/08ساعت 20:58  توسط مریم
|